- حسینقلی خان ایلخانی رئیس ایل بختیاری.
- امامقلی خان حاجی ایلخانی رئیس ایل بختیاری.
- لطفعلی خان امیر مفخم رئیس ایل بختیاری.
- مهدی خان اورک از پهلوانان نامی بختیاری.
- آعلیداد پهلوان از پهلوانان بختیاری.
- بندر خان کلانتر هرمزی رئیس ایل بختیاری.
- نجف قلی خان صمصام السلطنه از رهبران انقلاب مشروطه ایران که دو دوره نخست وزیر دولت مشروطه ایران شد.
- علیقلی خان سردار اسعد بختیاری از رهبران اصلی انقلاب مشروطه ایران.
- حسین پژمان بختیاری شاعر و ادیب معاصر.
- تیمور بختیار فرماندار نظامی تهران، معاون نخست وزیر و بنیان گزار سازمان اطلاعات و امنیت ایران (ساواک)
- محمدتقیمیرزا حسامالسلطنه - پسر هفتم فتحعلی شاه بود. وی در ۵ اکنبر ۱۷۹۱ در سالهای اوج افتدار آقا محمد شاه به دنیا آمد. مادر وی زینب بیگم دختر شاهزاده حسن میرزا بختیاری بود. والی ایالت کرمانشاهان در سالهای ۱۸۲۶ تا ۱۸۲۹ بود.
- علیمردان خان
- داراب افسر بختیاری
- ابوالقاسم بختیار
- سردار ظفربختیاری
- بیبی مریم دختر حسینقلی خان ایلخانی، خواهر نجفقلی خان صمصام السلطنه و مادر علی مردان خان.
- علیداد خان بختیاری
- علیمراد خان بختیاری
- امیررضا امیربختیار
- ژاله فراهانی
- اسد خان بختیاری وی خان ایل بهداروند و مشهور به اسد خان شیر کُش بود.
- حاجی میرزا پرویز خان منشی مخصوص حسینقلی خان ایلخانی و پدر میرزا حسین خان انتظام الملک که پس از به قتل رسیدن حسینقلی خان توسط ظلالسلطان به اصفهان فرا خوانده شد. وی که شخصیتی عارف مسلک داشت و نیز وفاداریش به حسینقلی خان و دوری از آلوده شدن به اوامر ظل السلطان به بهانه حج از وی رخصت خواست و در همانجا دار فانی را وداع گفت و در جوار خانهء خدا به خاک سپرده شد.
- میرزا حسین خان انتظام الملک خان ایل بابادی و فرماندار یزد و منتصب قاجار بر منطقه گلپایگان، دُر و نطنز و پدر بزرگ مادری استاد تاریخ بهرام مشیری
- دکتر محسن رضایی دبیر شورای تشخیص مطللحت نظام و فرمانده اسبق سپاه پاسداران در زمان جنگ ایران و عراق از ایل بابادی.
شخصیتهای برجستهء برخاسته از طوایف ایل بختیاری
نگاهی به زندگی سردار مریم بختیاری
سردار مریم در سال ۱۳۱۳ خورشیدی
سردار مریم و ایستادگی در برابر استبداد:
سردار مریم که از نزدیک شاهد فقر روز افزون مردم و ولخرجی های حاکمان بی تدبیر است، آرزو می کند که ای کاش مالیاتی که مردم می پردازند و سرمایه های طبیعی که در کشور وجود دارد توسط شخصی لایق و منتخب مردم صرف آبادانی ایران می شد. او این پرسش اساسی را مطرح می کند که آیا ملت یک نفر را به عنوان حاکم انتخاب می کنند تا برایشان بهداری و مدرسه و راه آهن بسازد و کمبود های کشور را جبران کند یا پول مملکت را خرج عیش و عشرت خود و خانم هایش نماید؟
سردار مریم با روش موجود به ستیز برمی خیزد و در ادامه می نویسد:
«...بدبختانه بعضی از ملت های دنیا عموما و ملت ایران خصوصا، سلطان را آیت خدا می دانند... فکر بکنید ببینید چه خاموش و تاریکیم، چند میلیون آدم جمع می شوند از دست رنج سالیانه و هزار جور بدبختی و عذاب دنیایی کرورها پول جمع می کنند و به دست یک نفر می دهند، برای این که آن یک نفر قبول زحمت کند اداره تمام زندگی آن ها را بنماید، پس اگر فکر داشته باشیم آن آدم نوکر ملت می باشد نه خدای ملت؛... پس در این صورت هر وقت این مستخدم برای ملت خوب کارکرد او را باید دعا کرد و برقرار داشت، اگر بد کار کرد باید معزول نمود و حسابش را رسید، پدرش را سوخت، نه این که ستایشش نمود...»
او سکوت در برابر ظلم و ظالم را می شکند و خواستار از میان برداشتن ستم و سرکوب مردم بی پناه از سوی مستبدان می شود:
« ... هنوز سرتاسر این خاک به حدی ظلم حکم فرماست که ظالم می تواند ضعیف را بکشد، مال او را ببرد، ناموس او را ببرد. هنوز با این که قرن بیستم می باشد چوب و فلک هست، داغ هست. من بیچاره که یک نفر زن می باشم با چشم خونبار و قلب افسرده این چیزها را می بینم و خون دل می خورم و آرزو داشتم که قدرتی پیدا کنم و رفع تمام این ظلم ها بنمایم و ریشه پوسیده استبداد وحشیانه را از این ولایت قطع کنم... ».
سردار مریم و مبارزه در راه دستیابی به مشروطه:
بی بی مریم که دوران کودکی، نوجوانی و جوانی خود را در دشوارترین شرایط زندگی ایلی سپری کرده بود به خوبی توانسته بود مهارت های رزمی همچون تیراندازی و سوارکاری را بیاموزد و در مبارزات آزادی خواهانه خود به کار بگیرد.
سردار مریم مبارزات هم میهنان آزادی خواه خود را در راه دستبابی به مشروطه می ستاید و درباره مبارزان مشروطه خواه آذربایجانی می نویسد:
« ... آذربایجانی های غیور و رشید که همه وقت برای وطن پرستی و کارهای برجسته پیش قدم بودند، علم آزادی را به سرداری ستارخان و باقرخان معروف بلند نمودند ...».
بی مریم هنگامی که سردار اسعد برادرش و همه جوانان برومند بختیاری در راه رفتن به تهران هستند، عزم راسخ آنها را می ستاید و با سخنانی دلگرم کننده روی به آنها می گوید:
« ... حالا که تصمیم دارید در این کار متعهد و مردانه باشید، اگر تمام مردهای رشید بختیاری شهید شدند، تمام زن های بختیاری را جمع نموده، کفن به گردن، تفنگ به دست برای شکست دادن دشمن رو به طرف اردوی استبداد حرکت می کنیم... امیدوارم ... که ریشه استبداد پوسیده را به عقل سرشار و فکر عمیق خودتان و به زور شمشیر آتش بار جوان های رشید ایرانی از بیخ و بن بکنید...».
اما سردار مریم که در آن شرایط تاریخی نسبت به وضعیت حساس کشور خود احساس مسئولیت می کند، دست روی دست گذاشتن و انتظار کشیدن را جایز نمی داند، پس به گواهی « تاریخ بختیاری »، پیش از ورود سردار اسعد به تهران، مخفیانه به همراه گروهی تفنگدار بختیاری به تهران می رود و در پشت بام خانه ای مشرف به میدان بهارستان، سنگربندی می کند و در هنگام نبرد بختیاری ها با عوامل استبداد به یاریشان می شتابد.
سردار مریم و نبرد با استعمارگران و اشغالگران:
سردار مریم که در سال 1288 خورشیدی در نبرد آزاد سازی اصفهان به همراه خواهرش « بی بی لیلی » فرماندهی یک ستون سواره نظام بختیاری را بر عهده داشت، در گیرو دار جنگ جهانی اول ( امردادماه 1293 تا آبان ماه 1297 خورشیدی )، نیز که ایران از هر سو مورد تجاوز نیروهای انگلیس و روس قرار داشت، با نیروهایش به نبرد با استعمارگران پرداخت.
در سال 1295 خورشییدی که « ویلهم واسموس » افسر آلمانی با سربازانش در کنار عشایر جنوب ایران علیه انگلیسی ها مبارزه می کرد، سردار مریم بهترین نیروهای خود را برای همراهی با او و دلیران تنگستان و مبارزه با اشغالگران انگلیسی به تنگستان روانه کرد.
در سال 1297 خورشیدی در هنگامه ای که نیروهای اشغال گر روسیه و انگلیس در نزدیکی اصفهان به تعقیب یک گروه لژیون ارتش آلمان و تعدادی از نمایندگان سیاسی آلمان پرداختند، سردار مریم که می خواست با پشتیبانی متحدین و به ویژه آلمانی ها به مبارزه با استعمارگران روسی و انگلیسی بپردازد، با نیروهای زیر فرماندهی خود در منطقه تیران و کرون در برابر نیروهای مشترک انگلیس و روس ایستادند و پس از جنگ سختی ، آنها را به عقب نشینی وادار نمودند و لژیون آلمانی را نجات داده و با خود به پایگاهشان در « سورشجان » درمنطقه بختیاری برده و پناه دادند و پس از مدتی از راه خاک عثمانی، آنان را از ایران بیرون بردند.
خبر نجات لژیون آلمانی به کمک سردار مریم بختیاری، امپراتور آلمان « ویلهم دوم » را برآن داشت که به پاس این شجاعت، بالاترین نشان امپراتوری آلمان یعنی « صلیب آهنین» را همراه با یک حکم و تصویر میناکاری و الماس نشان برای سردار مریم بفرستد.
پایگاه سردار مریم، پناهگاه آزادی خواهان:
خانه سردار مریم همیشه پناهگاه آزادی خواهان بود. در دوران جنگ جهانی اول نیز که ملیون ایران به مخالفت با اشغالگران روس و انگلیس پرداختند و از سیاست های آلمان و عثمانی حمایت می کردند با تضعیف دولت عثمانی و تسلط انگلیسی ها بر بغداد، گروهی از فعالان سیاسی و فرهنگی همچون علی اکبر دهخدا، ملک شعرا بهار، وحید دستگردی و... به خانه سردار مریم پناه بردند.
دکتر محمد مصدق هم یکی دیگر از آزادی خواهان نامی بود که پس از گریز از دست عوامل استبداد، مدتی به بختیاری رفت. دکتر مصدق هنگامی که درسوم اسفند ماه سال 1299خورشیدی زیر فشار انگلیسی ها توسط سید ضیاء از حکومت فارس عزل شد، از اصفهان به بختیاری رفت و میهمان سردار مریم شد. از این روی دکتر مصدق تا پایان عمر همواره از سردار مریم و قوم بختیاری به نیکی یاد می کرد.
آزادی ایران و ایرانیان، یگانه آروی سردار مریم:
سردار مریم بختیاری، سرانجام در سال 1316 خورشیدی، در اصفهان زندگی را بدرود گفت و پیکرش در آرامگاه تخت فولاد اصفهان در تکیه میرفندرسکی به خاک سپرده شد و خانه او را که در اصفهان در چهارراه قصر ابتدای خیابان شیخ بهایی واقع بود بنا به وصیت خودش به اداره فرهنگ هدیه دادند که در محل آن مدرسه رودابه ساخته شد.
اما یگانه آرزوی راستین سردار مریم بختیاری از دوران جوانی تا آخرین لحظات عمر ، همان آرزویی بود که روزی با نگاه به آینده در روزنامه خاطراتش به صورت سوالی سخت و سنگین با نسل پس از خود در میان نهاده بود. او در آن سال ها، شاید از ما که امروز این خطوط را می خوانیم ، پرسیده بود:
« ... ای کسانی که روزنامه مرا مطالعه می نمایید، اگر در عصر شما " ایران" وطن عزیز مرا و خودتان [ را ] دیدید به دانش و علم نورانی و مشعشع شده و قدم در راه و خاک آزادی گذاشتید یا در سایه علم و تمدن زندگانی نمودید از من بیچاره که یگانه آرزویم تمدن ایران است، یادی بنمایید. آیا ساعتی که من در قعر گور خوابیده ام شما ایرانی های بدبخت، آزادید؟ با کمال سرفرازی قدم های شمرده شمرده می زنید؟ ...»
ورودی تکیه میرفندرسکی

آرامگاه سردار مریم بختیاری- تکیه میر فندرسکی/ 88
مهدی خان اورک ، جنگجوی بزرگ بختیاری
او از طایفه اورک هفت لنگ بختیاری که محل سکونتشان در اطراف ایذه و اردل می باشد
بود. وی مردی زورمند و بزرگ هیکل بود که در شکار و مبارزه حرف اول را میزد. وی
مبارزی سرسخت و جسور بود. و دقیقا هر مهارتی که نشان از مرد بودن و پهلوان بودن
باشد او داشت ، سوارکاری ماهر ، تیر اندازی ماهر ، در کشتی گیری و مبارز تن به تن استاد بود ،
جوانمرد، شجاع و بی باک. او در جنگ های زیادی شرکت کرد. بی شک یکی از بزرگترین
حماسه های بختیاری مربوط به او می شود. زمانی که راهزنان به روستایشان حمله می
کنند و برادرانش را می کشند او وقتی به روستا می آید و جسد برادرانش را می بیند نه
گریه می کند و نه زاری او از خون برادران خود می خورد و بدنبال انتقام می رود و
غارتگران را در دره ای گیر می اندازد و به تنهایی یک قافله راهزن را از پا در می
آورد. کشتن هفتاد ، هشتاد نفر راهزن تنها کار ابر قهرمانان است و کار ساده ای
نیست. درآن زمان بختیاری ها که از این گروه غارتگر بشدت به تنگ آمده بودند از
شنیدن این خبر بسیار خوشحال شدند و بسیاری از طوایف و خوانین برای او تشکر نامه و
هدیه فرستادند. او شکارچی ماهری بود بطوری که هر وقت به شکار می رفت حداقل با دو
سه عدد پازن بر می گشت و به اصلاح صیاد ماهری بود. آوازه ی او در سرتاسر بختیاری و
حتی لرها و در مناطق زاگرس پیچیده بود و همه او را می شناختند و به هر روستایی که
می رفت از او بسیار استقبال می شد. البته به جزء کشتن راهزنان وقایع زیاد دیگری از
ایشان نقل شده مانند زمانی که سه چهار نیروی دولتی که قصد زورگویی و تجاوز به مردم
بختیاری در یکی ازروستا های بختیاری نشین را داشتند ایشان که همان لحظه در آن
روستا مهمان بوده از ماجرا باخبر می شود و به سراغ مامور ها می رود در حالی که یکی
از مامورها به او اخطار می دهد که جلو نیاید و اسلحه را می کشد که شلیک کند مهدی
خان یک جهش میکند و نه تنها با یک مشت او را گیج می کند و به سرعت نفر بعدی را هم
با ضربه زخمی می کند و اسلحه ی او را می گیرد و همه ی آنها را خلاص می کند. در کل
مهدی خان به مردم بسیار کمک می کرد و هر وقت مشکلی پیش می آمد بیشتر وقتها از او
چاره جویی و درخواست کمک می کردند و او هم طبق رسم مردان بختیاری هیچ وقت به
درخواست دیگران نه نمی گفت و بیشتر مواقع خود را برای مشکلات دیگران تا سرحد مرگ
به خطر می انداخت. اینچنین بود که نام مهدی ماندگار شد چنانچه هنوز پس از سال ها
بسیاری از بختیاری ها هنوز او را در یاد دارند و از او به نیکی یاد می کنند و اکثر
بختیاری ها از وی خاطرات خوشی دارند. او فرزند یکی از مردان بزرگ و نیک نام طایفه
اورک و بختیاری به نام اسماعیل بود که او را سمال هم می نامید و به همین خاطر به
مهدی خان ، مهدی سمال هم گفته می شد.
مسجدسلیمان - پرستشگاه برد نشانده
مسجد سلیمان شهری است بختیاری نشین در شمال شرقی خوزستان ،واقع در جنوب غربی سرزمین ورجاوند ایران زمین
برد در گویش بختیاری به معنی سنگ است، در پرستشگاه بردنشانده سنگی هست که به شکل یک ستون در زمین نشانده شده است. بلندی این سنگ 5/3 متر و قطر آن 50 سانتیمتر است. باستانشناسان آن را قدیمیترین پرستشگاه روباز ایرانی میدانند و کندهکاری آن به دوره هخامنشیان باز میگردد. این بنا در مسیر مسجد سلیمان به اندیکا جای دارد.

اولین ایرانی که در امریکا پزشکی خواند یک بختیاری بود

دکتر عزیزی مطلب خود را تحت عنوان از کوههای بختیاری تا نیویورک ارائه داده و طی آن به معرفی کتابی به زبان انگلیسی پرداخته که فرزندان مرحوم بختیار ، خانم ها لاله و لیلی و آقای جمشید بختیار به یاد پدر تالیف نموده اند.در معرفی نامه منتشر شده آمده است که ابوالقاسم بختیاری سال ۱۲۵۰ هجری شمسی در بروجن چهار محال بختیاری به دنیا آمد و در ابتدا به سختی زندگی گذراند و به مشاغل گوناگونی از جمله فروشندگی کفاشی ، مغازه داری و معلمی روی آورد . مدتی در اصفهان بود و در سال ۱۲۸۹ هجری شمسی در سی و نه سالگی دانش آموز دبیرستان امریکایی تهران ( دبیرستان البرز بعدی ) شد مرحوم بختیار پس از دریافت دیپلم به قصد ادامه تحصیل راهی امریکا شد نخست در دانشگاه کلمبیا و سپس در دانشگاههای ایووا و داکوتای جنوبی به تحصیل پرداخت و سرانجام در پنجاه و پنج سالگی آموزش پزشکی خود را به اتمام رساند
محمد تقی خان بختیاری
محمد تقی خان که مصمم بود حکومت بختیاری ها را بدست آورد بتدریج نفوذش را در میان طوایف بختیاری زیاد کرد.و بالا خره توانست ریاست ایل بختیاری را بدست آورد. وی توانست طوایف بختیاری را بطور کامل با هم متحد کند.بدینصورت سیاست تفرقه اندازی قاجار نتیجه عکس داد. و محمد تقی خان در آخرین سال پادشاهی فتحعلی شاه بر ضد دولت مرکزی ایران طغیان کرد.وی بیست هزار تومان مالیات دولتی که به تهران می رفت را غارت کرد.و ششصد هزار تومان مالیات فارس را نیز ظبط کرد. بدین سبب کارش بالا گرفت و در میان مردم لر که دل خوشی از دولت نداشتند بسیار محبوب و روز به روز پیروانش افزوده شد. تا اینکه با هشت هزار سوار به شوشتر آمد و شهر را محاصره کرد.و اسدالله میرزا یکی از شاهزادگان قاجار که بر شوشتر حکمرانی می کرد پا به فرار گذاشت و محمد تقی خان حکومت کنترل شوشتر را به دست گرفت. محمد تقی خان به دزفول نیز دست یافت و رامهرمز و بهبهان را نیز تصرف کرد. در این میان ولی خان ممسنی و جمال خان دشتی نیز با او متحد شدند و به فارس هم دست یافت. در این سال ها تا هویزه هم پیش رفت و رئیس اعراب یعنی شیخ کعب را از فلاحیه بیرون کرد و شکست سختی به آنها داد.
شورش بختیاری ها کماکان ادامه داشت.و در بین این سال ها جنگ های زیادی بین بختیاری و دولت مرکزی بود.
در این سال ها سرزمین بختیاری عملا به یک ناحیه کاملا خودمختار و دارای استقلال تبدیل شده بود. چنانکه محمد تقی خان و بختیاری ها سرزمین شان را کشور بختیاری می نامیده اند و در خیلی از منابع تاریخی هم نام کشور بختیاری یا لرستان ذکر شده است.چنانکه لایارد در خاطراتش می نویسد:"محمد تقی خان به دربار انگلیس نامهای نوشت که انگلیس استقلال کشورش یا همان کشور بختیاری را به رسمیت بشناسد،و با آنها تجارت کند.اما انگلیس که در آن زمان با دولت ایران روابط خوبی پیدا کرده بود.موافقت نکرد و دولت بختیاری را به رسمیت نشناخت ولی در عوض حاضر شد با بختیاری ها تبادل تجاری داشته باشد. "
بالاخره معتمد الدوله شاهزاده قاجار که مامور سرکوبی بختیاری ها بود از راه حیله در آمد.و علی نقی خان برادر محمد تقی خان و پسر خردسال محمد تقی خان را گرو گان گرفت. و در این شرایط محمد تقی خان در وضعیت بدی قرار گرفته بود.نه می توانست بخاطر علاقهای که به برادر و فرزندش داشت با دولت جنگ بکند نه می توانست تسلیم شود. سرانجام معتمد الدوله قسم یاد کرد که به خان بختیاری آسیب وارد نکند، و خان با اطمینان نزد معتمد الدوله بیاید تا مذاکره کنند.اما زمانی که محمد تقی خان به نزد شاهزاده قاجار رسید به دست و پایش زنجیر بستند و او را به زندان انداختند. برادران محمد تقی خان شبانه حملهای را برای نجات محمد تقی خان انجام دادند.اما متاسفانه با شکست روبرو شد. و محمد تقی خان بعد از چند سال در گذشت.
در حقیقت به خاطر شورش ها و حرکت های جدایی طلبانه و استقلال طلبانه محمدتقی خان بعضی از نویسندگان ایرانی او را مورد بی رحمی قرار داده اند و علاوه بر این که او را کم اهمیت جلوه داده اند ، به او موارد نادرستی را نیز نسبت داده اند. اما در میان خود لرها محمد تقی خان چهرهای محبوب و مقتدر می باشد که خدمات زیادی به قوم لر کرده.
چنان که داراب رئیسی شاعر معاصر در وصف دلاوری های او شعری سروده که در زیر قسمتی از آن را می آورم:
***
* نگه کن به تاریخ این دودمان پس از آریو برزن پهلوان
*که اسکندر و خیل مقدونیان به زحمت ز دستش ببردند جان
*چنان داد درسی به مقدونیان که شد نام او تا ابد جاودان
* نیامد چو او پهلوانی رشید بجز از محمد تقی خان پدید
*محمد تقی خان بود افتخار برای دلیران این روزگار
*چو مادر دهر هرگز نزاد ندارد چو او بختیاری به یاد
*سر بختیاری به کیوان رسید چو او را به دامان خود پرورید
*هم اکنون سراسر دیار جنوب دیار پر از افتخار جنوب
*ز اهواز تا شوشتر و بهبهان ز سردشت و دزفول تا شادگان
*سراسر همه دهدز و مالمیر بود جمله فرمانبر آن امیر
*به او خطه لر دارد امید چو باران رحمت ببارد امید
*چنین پهلوانی به این فر و جاه سزاوار تخت است و تاج و کلاه
*چرا کلبعلی خان و جعفر قلی و یا پهلوانی چو آ نادعلی
*در این رزم سختی که این دادخواه نموده است با والی پادشاه
*نکردند با او دمی یاوری به یزدان گذاریم این داوری
تاریخ بختیاری
این سه مرحله را بر اساس شاهنامهی فرزانهی طوس میتوان چنین تعبیر كرد:
مرحلهی افسانهای یا پیشدادیان، مرحلهی حماسی یا كیانیان و مرحلهی تاریخی یعنی اشكانیان و ساسانیان.
اما ارتباط این دوران با سرزمین بختیاری چیست؟ با توجه به جغرافیای باستانی سرزمین بختیاری كه از سمت شرق از منتهیعلیه استان چهارمحال و بختیاری كنونی شروع و از شمالشرق تا نزدیكی اصفهان یعنی مناطق شهرستان فریدن كنونی قبل از اسكان تركان و ارامنه و گرجیها در آن ناحیه (تركان و ارامنه و گرجیها در زمان شاهعباس صفوی بهعنوان حایل بین خاك بختیاری و پایتخت صفوی –اصفهان- بهصورت یك خط عرضی از «چمن سلطان» در نزدیكی الیگودرز تا «چغاخور» در نزدیكی بروجن استقرار یافتند كه بیشترین آنها در منطقهی فریدن ساكن شدند) و از شمال غرب به بروجرد منتهی میشد و از آنجا بهوسیلهی رودخانهای كه از میان شهر دورود كنونی میگذرد و در حوالی اندیمشك به رودخانهی دز منتهی میشد، جدا میشد و سپس از دزفول بهصورت یك خط عرضی به شوشتر و از آنجا به بهبهان و رامهرمز ختم میگردید و در نهایت از سمت جنوب شرقی به خاك كهگیلویه محدود میشد، فرض شود.
در این سرزمین نامهایی وجود دارد كه از سپیدهدم تاریخ ایران سرچشمه میگیرند. در شمال سرزمین بختیاری یعنی شهرستان الیگودرز كنونی دو منطقه یكی بهنام «آلورز» كه در واقع اختصار واژهی «آل گودرز» است كه الیگودرز از آن مشتق شده است و طایفهی گودرزی مقیم در الیگودرز انتساب خود را به گودرز «پهلوان شاهنامه» میرسانند و دیگری «آل كورز» میباشد كه در واقع این نیز اختصار واژهی «كیومرز» یا «كیومرث» است كه بنا به شاهنامهی فردوسی ایشان نخستین انسان و فرمانروا بوده كه در كوهها زندگی میكرد و حدود سی سال بر انسان و حیوان فرمانروایی نمود. «احمد رفعت» در كتاب لغت و جغرافیای تركی مینویسد: «كیومرث كه در سال 2415 از خلقت، سلطنت پیشدادیان را در ایران تأسیس نمود از سلالهی ایلام بود.» كیومرز مربوط به دوران پیشدادیان و گودرز مربوط به دورهی كیانیان هستند. نكتهی جالب توجه اینكه هوشنگ پیشدادی پسر كیومرز نخستین كسی بود كه در همین سرزمین بختیاری با زدن دو سنگ چخماق به یكدیگر از آن جرقه حاصل شد و بوتهای را به آتش كشید و از این زمان بود كه آتش كشف شد و هم او بود كه شیوهی استخراج فلزات را به بشریت آموزش داد و میدانیم كه نخستین كورهی ذوب آهن ایران در محلی بهنام «شلا» در حوالی سوسن در سرزمین بختیاری كه در زمان پیشدادیان ساخته شد و سنگ آهن در آن ذوب گردید. (“شلا” نام همسر اینشوشی ناك پادشاه ایلام در هزارهی دوم بود كه هر دو بهعنوان ربالنوع مورد پرستش بودند و بر آیین بابلی برتری داشتند.) اهمیت این موضوع بهقدری است كه باستانشناسان آلمانی و فرانسوی معتقدند كه «اگر ایرانیان سنگ آهن را ذوب نمیكردند و از آن وسایل مختلف نمیساختند احتمالا صنعت دنیا هزار سال عقب میافتاد.»
در شمال شرقی سرزمین بختیاری نیز مناطقی وجود دارد كه پیشینهی تاریخی دارند. یكی از آنها منطقهی فریدن شامل شهرستانهای فریدن به مركزیت داران، فریدونشهر و چادگان كنونی كه از دیرباز جزو ولایت بختیاری بودهاند و از زمان رضاشاه با تجزیهی خاك بختیاری ضمیمهی اصفهان گردیدند. و همچنین كوه «فردون» در بختیاری كه هر دو مشتق از نام فریدون نوهی جمشید پادشاه پیشدادی است و شاید این كوه همان كوهی باشد كه فریدون دوران كودكیاش را در آن گذراند.
و دیگری روستای «مشهد كاوه» كه در همین فریدن واقع گردیده است و آن را زادگاه و شهادتگاه كاوه آهنگر میدانند. چنانكه مبارزه با ظلم و ستم ضحاك تازی از سرزمین بختیاری به رهبری كاوه دادگر آغاز گردید و ضحاك را اسیر كرد و در كوه دماوند زندانی نمود. و فریدون را به پادشاهی ایران برگزید.
آثار و كتیبههای كول فره (فره یعنی شكوه و بزرگی) واشكفت سلمان و ویرانههای شهر سوسن در ایذه از دیگر نشانههای تمدن و مدنیت از دورهی ایلام در بختیاری است.
دورهی دوم، دورهی كیانیان یا دورهی حماسی است. مورخین در واقع این دوره را همان دورهی هخامنشیان میدانند و ارتباط این دوره نیز با سرزمین بختیاری نیز مشخص و مبرهن است. بهطوریكه بارون دوبد (debode) معتقد است كه اصطلاح “لر” مشتق از كلمات ایرانی است و میگوید واژهی “لر” مأخوذ از لهراسب است و همینطور میرزا آقاخان كرمانی در تاریخ ایران مینگارد كه : هفتم، سلالهی هخامنشی: اینان ابتدا در ایلام و پس از آن در فارس سلطنت داشتند. شاید “لهراسب” به معنی “لر بزرگ” باشد ، زیرا كه قبیلهی اینان از قوم لر بودهاند و مراد از لهراسب یكی از اولاد هخامنش است.
با توجه به شاهنامهی فردوسی نیز بعد از كیخسرو كه مورخین معتقدند همان كورش كبیر میباشد “لهراسب” به پادشاهی رسید. لذا باید خاطرنشان كرد كه نخستین سكونتگاه پارسها در سرزمین بختیاری یعنی “پارسوماد” بهچم مركز پارس و ماد بوده است. ( ماد کردستان و آذربایجان کنونی است ) نكتهی دیگری كه ذكر آن در این دوره اهمیت دارد درخصوص منطقهی “چلگرد” یا “چهل گرد” در استان بختیاری و چهارمحال كنونی است كه “رستم” پهلوان نامی ایران بهاران برای آموزش فنون رزمی به جوانان و گردان بختیاری به اینجا میآمد و مصداق این گفته شعر فرزانهی طوس دربارهی رستم دستان است كه میگوید: “ بهاران همیشه به دیمه بدی.”
از منظری دیگر نیز میتوان تاریخ سرزمین بختیاری را مورد ارزیابی و بررسی قرار داد. كنگل (1966، ص 220) “معتقد است كه در اواخر سالهای 3000 قبل از میلاد مسیح (ع) گوتیها از كوهستانها فرود آمدند و در سرزمینهای پست بینالنهرین سكنی گزیدند و پس از چندی به فتح بابل دست یافتند.”
دهخدا نیز مینویسد كه: “گوتی طایفهای از ساكنان قدیم زاگرس بودهاند. این گروه، نارامیس پادشاه آكد را شكست داده و بر بابل مسلط شدند.”
“تورایف” در كتاب مشرق قدیم صفحه 164 مینویسد كه : “اوگبارو” فرماندار گوتیها به دستور كورش بزرگ وارد بابل گردید و آنجا را فتح كرد و در سوم مرهشوان خود كورش وارد بابل شد و به شهر آرامش داد و اوگباروراوالی آنجا قرار داد.” آنچه مسلم است این است كه گوتیها همین طایفهی گوتوندی (گتوندی)های امروزی هستند كه طایفهای از بختیاریها میباشند. لولوبیها (شاید لولوییها) را در این زمان از همسایگان گوتیها میدانند. هر دو طایفه كه ریشه در نژاد هند-اروپایی داشتند و ساكن خوزستان بودند به مناسبت اهمیت شهرهایشان و فراوانی ثروت در آن شهرها مورد احترام مردمان خوزستان قرار گرفتند . (ایك اشتدت، 1961، ص 62) .
گرچه برخی از نویسندگان لولوبیها را به همهی لرها تعمیم میدهند اما باتوجه به پژوهشهای جامعهشناختی به این نتیجه رسیدم كه لولوبیها در واقع یكی از طوایف بختیاری كنونی بهنام طایفهی ململی هستند كه پس از گذشت پنج هزار سال هنوز بسیاری از آنها پسوند لولویی را در شناسنامههای خود حفظ كردهاند.
نخستین دولتی كه همزمان با ایلام در ایران پیش از اسلام تشكیل شد، دولت ماد بود. ارتباط این دولت با سرزمین بختیاری نیز زیاد بودهاست. بهطوریكه هرودوت مینویسد: “قبایل عضو اتحادیه ماد، شش قبیله بودند كه عبارتند از: بوسیان، پارتاكنیان، آستروكاتیان، اریزانتیان، بودیان و مغها (تاریخ ماد، ص 142).” از قبایل یادشده هماینك نام پنج تای آنها در بین طوایف بختیاری با تغییراتی به چشم میخورد كه عبارتند از: بوسیان= طایفهی بوساك یا بساك چهارلنگ، مغها= طایفهی موگویی یا مغویی چهارلنگ و جالبتر اینكه مورخین سكونتگاه قبیلهی ششم را نیز در جنوب اصفهان ذكر كردهاند كه منطقهی فریدن كنونی و پارتاكنا (پارتیكن) باستانی میباشد چرا كه درحال حاضر در نزدیكیهای داران پاركی بهنام پارك “پارتیكن” احداث گردیده است.
با ورود اسلام به ایران بسیاری از واژههای پارسی دستخوش تغییر و تحول فراوان گردیدند. مثلا تلفظ كلمهی زردتشت در پهلوی “زاراتهسترا” بوده و یونانیان “زارسترو” نوشتهاند. بنابراین نامهای یادشده نیز درگذر زمان بر اثر استفادهی زیاد بهصورت كنونی درآمدهاند، یا اینكه چون بیشتر مورخین خارجی بودهاند، لذا در هنگام یادداشت و یا هنگام ترجمه بهوسیلهی دیگران این اسامی به گونههای مختلف ثبت گردیدهباشند.
همچنین هرودوت در 800 قبل از میلاد در جای دیگری نوشت كه دشتهای دامنهی زاگرس و نواحی پیرامون پایتخت سوسا (شاید سوسن مالمیر یا شوش) به مردمان “آسكی تن” و “كی مر” متعلق بوده است.
همانطوریكه گفته شد نام قبایل به شیوههای مختلف ثبت گردیده است كه چنین استنباط میشود كه آسكیتن همان آستروكاتیان و نام طایفهی آستركی امروزین مشتق از آنهاست و نام طوایف “ایمری” زراسوند و “مری” موگویی نیز همان شكل تغییریافتهی “كی مر” میباشد. شاید این قبایل نخستین گروههای قوم پارس بودهاند كه همزمان با مادها به سرزمین كنونی بختیاری كوچ كردهاند و تا قبل از تشكیل دولت هخامنشی كه یكی دیگر از قبایل پارسی بود و بعدها به سرزمین بختیاری آمدند، عضو اتحادیهی ماد بودند، اما پس از آمدن دیگر قبایل پارسی كه به مرور منجر به تشكیل امپراتوری هخامنشی گردید، طوایف نامبرده نیز از متحدین حكومت پارسی كه نخستین پایههای آن در سرزمین “آساك” (كه این نام نیز با نام طایفهی آستركی (آسكیتن یا آستروكاتیان) شباهت نزدیك دارد) یعنی پارسوماش بعدی تشكیل شد محسوب میشدند و شاید هم این طوایف ماد بودند و مقهور پارسیان گردیدند. اما با توجه به اینكه پارسهای بعدی این منطقه را انتخاب كردند و به اینجا مهاجرت نمودند، این تصور وجود دارد كه قبایل بالا نیز پارسی بودهاند.
گیرشمن معتقد است كه پارسیان ابتدا در شمال غربی ایران در نزدیكی دریاچهی ارومیه مستقر شدند و احتمالا در حدود 700 قبل از میلاد آنان در محوطهی غربی جبال زاگرس تا مشرق شهر جدید شوشتر، در ناحیهای كه ایشان پارسواش یا پارسوماش نامیدهاند- و این نام در سالنامههای آشوری ذكر شده- اقامت گزیدند.
نامبرده در دنبالهی بحث خود اضافه میكند كه: “اما در باب پارسیان ایران باید گفت كه در حدود 700 قبل از میلاد آنها در پارسوماش در كوههای فرعی سلسله جبال بختیاری در مشرق شوشتر، ناحیهی واقع در دو سوی كارون نزدیك انحنای بزرگ این رود پیش از آنكه بهسوی جنوب برگردد، مستقر شدند. عیلام دیگر در این زمان آن قدرت را نداشت كه از استقرار آنان در این ناحیه ممانعت كند همین ناحیه كه همواره بخشی از مستملكات عیلام بود و پارسیان احتمالا سلطنت آنان را میشناختند. پارسیان تحت قیادت هخامنش حكومت كوچك خود را كه مقدور بود بزرگ گردد تأسیس كردند و نام خویش را بدان دادند. (ایران از آغاز تا اسلام، ص 124)
منطقه كوهستانی پارس (پرسید) باستانی در جنوب “پارتاكنا” بوده و از جنوب شرقی به درههای رود كارون و كرخه كه در میان دنبالهی رشتههای زاگرس قرار داشتند محدود بود. ناحیهی اخیرالذكر همان عیلام باستانی یا سوزیان (خوزستان، شوش) یكی از مراكز قدیمیترین تمدنها بوده و از جانب غرب خاك ایرانی ( آریایی ) ماد، با آشور هممرز بوده است.(تاریخ ماد، ص 82) بنابر كتیبهی بیستون از قرن هفتم قبل از میلاد در پارس خاندان هخامنشیان حكومت میكردند. بعد از مؤسس خاندان كه هخامنش نام داشت و پسرش “تئیسپ” یا “چیشپیش” این خاندان بر دو شاخه منقسم گشت كه هر دو در آن سرزمین سلطنت داشتند.
كورش اول، پادشاه پارسوماش و كمبوجیه اول پدر كورش دوم مؤسس پادشاهی پارس به شاخهی اول تعلق داشتند. آریا رمنه پسر دیگر چیشپیش از شاخهی دوم بودند. بنابراین چنین استنباط میشود كه این دو شاخه به بزرگ و كوچك تقسیم شدهاند. (یعنی پسر بزرگ و پسر كوچك) شاخهی بزرگ كه كورش به آن تعلق داشت و در پارسوماش حكمروایی میكرد، پس لر بزرگ پسوند “بزرگ” را از شاخهی بزرگ و مهتر هخامنشی كه اسلاف آنها بودهاند گرفته باشند و از سوی دیگر لر كوچك نیز پسوند “كوچك” را از شاخهی دوم هخامنشی یعنی شاخهی كهتر كه اعقابشان میباشند گرفتهاند. شایسته به بیان است كه پارسوماد (مسجدسلیمان) زادگاه جیشپیش، كورش اول، كمبوجیه اول و كورش بزرگ بوده است. همچنین نام “كر” بر روی چشمهای در كوهرنگ بختیاری كه درواقع سرچشمهی اصلی كارون میباشد یادآور نام كورش هخامنشی است كه در روزگار ما به نام چشمه “محمود كر” معروف شده است.
در دورهی اشكانیان و ساسانیان نیز این سرزمین از اهمیت خاصی برخوردار بوده است. مجسمهی مرد پارتی در “شمی” ایذه كه بنابر اشتاین “شمی” به اقامتگاه تابستانی پارتها اطلاق میشد دلیل بر این مدعاست. همچنین عدهی خاندانهای بزرگی كه در دورهی اشكانیان مقام نخست را داشتند ظاهرا هفت بود كه از میان آنها، دو خاندان بعد از دودمان شاهی صاحب قدرت محسوب میشدند. یكی خاندان سورنا و دیگری خاندان كارن. خاندان كارن به بختیاریها متعلق بود و او حاكم ساتراپ بختیاری در آن دوره بوده است و نام رودخانهی بزرگ كارون در سرزمین بختیاری اقتباس از نام این سردار بزرگ بختیاری در آن دوره بوده است. از آثار دورهی ساسانیان میتوان به پل “فرهزاد” در ایذه كه یادآور نام مادر اردشیر بابكان و شهر اردشیرخوره در جایگاه ایذه كنونی و همچنین شهر استرآباد اردشیر یا بنهوار آستركی كنونی (بنهوار هفت و چهار) در 30 كیلومتری شرق لالی كه در دورهی صفویه بناهای باعظمتی به سبك معماری صفوی توسط امرای بزرگ بختیاری یعنی تاجمیرخان آستركی و پسرش میرجهانگیر خان و نوهاش خلیل خان آستركی بر بناهای پیشین آن ساخته شد، اشاره نمود. بنهوار از سال 924 تا سال 1203 هجری قمری مركز حكومت بختیاری هفتلنگ و چهارلنگ قرار گرفته بود. از اینروی به بنهوار هفت و چهار نیز شهرت دارد. در خصوص این مكان در كتب تاریخی چنین آمده است: “ از دودمان میرجهانگیر خان آستركی بختیاری، آثار و ابنیهی تاریخی معظمی در نقاط مختلف بختیاری بهجامانده است كه از آن جمله خرابههای سردشت نزدیك دزفول و بنهوار از توابع مسجد سلیمان در منطقهی گرمسیر و همچنین در دیمه و چغاگرگ در سردسیر میباشد كه گواه بارزی بر شوكت و جلال زیاد آنها بوده است.
در پایان به تمام كسانی كه چه در گذشته و چه در زمان حال، ناآگاهانه و بدون پژوهش و تحقیق سعی داشته و دارند كه هویت بختیاریها بهطور خاص و لرها را بهطور عام خدشهدار نمایند، باید عرض كنم كه با این همه شواهد و قراین تاریخی، آداب و رسوم، زبان، فرهنگ، این قوم كهن آریاییالاصل و ایرانیالاصل میباشند و این را هم باید اضافه نمود كه بختیاریها برخلاف سایر اقوام ایرانی با گذشت هزاران سال كه كشور عزیزمان ایران مورد تهاجم بیگانگان در ادوار مختلف تاریخی قرار گرفت، توانستهاند بیشتر مظاهر نیك فرهنگی نیاكان خود را حفظ نمایند و بر آن میبالند.
نوشته شده توسط محمد
sale no mobarak!!!!
سال نو به همه بختیاری ها مبارک
سربازی
زنده باد بختیاری
شهر اولین ها مسجد سلیمان
سربازی
زنده باد بختیاری
شهر اولین ها مسجد سلیمان
سربازی
شرمنده نمی تونم وبو آپ کنم سربازم وقت نمی شه!!! خدا بخواد دیگه آخرشه در اولین فرصت آپ می کنم
مسجد سلیمان : شهر اولین ها (لیست اولین های مسجدسلیمان)
2-اولین تصفیه خانه آب در كشور ، گدار لندر
3-اولین كارخانه برق در كشور ، تمبی
4-اولین لوله كشی فاضلاب در كشور
5-اولین تصفیه خانه فاضلاب در كشور ، چیش شوئی جنب دبیرستان صنعتی / جنب اداره مركزی شركت نفت
6-اولین راه آهن در كشور ، از دره خزینه تا مركز شهر
7-اولین فرودگاه در كشور ، جنب پایگاه هوانیروز – یكمهه – تلبزان هزار مشكی
8-اولین باشگاه تفریحی در كشور ، باشگاه سواركاران نفتك
9-اولین سینما در كشور ، باشگاه مركزی
10-اولین باشگاه گلف در كشور ، بی بیان
11-اولین استخر در كشور ، باشگاه مركزی
12-اولین باشگاه سواركاری در كشور ، چشمه علی
13-اولین و مجهزترین بیمارستان كشور ، بیمارستان كلگه ( نفت )
14-اولین و مجهزترین آزمایشگاه طبی در كشور
15-اولین باشگاه تنیس در كشور ، باشگاه مركزی
16-اولین باشگاه فتوتبال در كشور ، استادیوم
17-اولین باشگاه پینگ پنگ در كشور
18-اولین باشگاه شنا در كشور
19-اولین باشگاه بسكتبال در كشور
20-اولین باشگاه والیبال در كشور
21-اولین باشگاه اسكواش در كشور ، سالن اتحادیه انجمنهای اسلامی نمره 40
22-اولین تصفیه خانه نفت در كشور ، بی بیان
23-اولین جاده های آسفالته در كشور
24-اولین تاسیسات و دستگاههای هواشناسی در كشورو خاورمیانه
25-اولین زمین گلف در كشور ، بی بیان
26-اولین زمین فوتبال رسمی در كشور و خاورمیانه
27-اولین باشگاه وزنه برداری در كشور
28-اولین كارخانه شیر پاستوریزه در كشور
29-اولین واحد نوشابه سازی در كشور
30-اولین واحد آتش نشانی در كشور ، مركز شهر
31-اولین پیست و تیم دوچرخه سواری در كشور
32-اولین كارخانه گچ در كشور بی بیان
33-اولین پرواز هلی كوپتر در كشور ، فرودگاه
34-اولین راهداری در كشور
35-اولین كارخانه ماسه در كشور و خاورمیانه
36-اولین و بلندترین پل فلزی در كشور و خاورمیانه
37-اولین تله كابین در كشور و خاورمیانه
38-اولین آموزشگاه پرستاری در كشور خاورمیانه : كلگه
39-اولین هنرستان صنعتی در كشور و خاورمیانه ، آموزشگاه جنب اداره ترابری
40-اولین كارخانه نان ماشینی در كشور و خاورمیانه
41-اولین كارخانه سنگ شكن در كشور و خاورمیانه
42-اولین كارخانه آسفالت در كشور و خاورمیانه
43-اولین باشگاه و سالن بولینگ در كشور
44-اولین شهر صنعتی در ایران و خاورمیانه
45-اولین موزه زمین شناسی در كشور و خاورمیانه
46-اولین باشگاه گلف بانوان در كشور و خاورمیانه
47-اولین سالنهای نمایش و تئاتر در كشور خاورمیانه
پرچم بالا FLag Is Up
بعضی از اشخاص خیلی بهشون فشار اومده از اینکه من این واقعیت ها رو نوشتم...
اما من اینو می زارم پای حساب حسادت و نادون بودن اونها
بختیاری تنها قومی که هیچ وقت اجازه نداد کسی به سرزمینش تجاوز کنه...
بختیاری یعنی مهمان نوازی یعنی هرچی داره میده واسه کشورش...نمی شه توی یه پست بختیاری بودنو توصیف کرد
فقط اینو بدونین بختیاری همه کاراش اختیاریه و هیچ کس نمی تونه خودشو از یه بختیاری بالا تر بدونه
افراد مشهور بختیاری
امامقلی خان حاجی ایلخانی رئیس ایل بختیاری.
لطفعلی خان امیر مفخم رئیس ایل بختیاری.
نجف قلی خان صمصام السلطنه از رهبران انقلاب مشروطه ایران که دو دوره نخست وزیر دولت مشروطه ایران شد .
علیقلی خان سردار اسعد بختیاری از رهبران اصلی انقلاب مشروطه ایران.
شاپور بختیار . فرزند سردارفاتح و نوهی نجف قلی صمصامالسلطنه از رهبران جبهه ملی ایران و بنیان گزار نهضت مقاومت ملی ایران ، آخرین نخست وزیر رژیم سلطنتی و یکی از بزرگترین مخالف جمهوری اسلامی ایران.
ثريا اسفندياری شهبانوی پیشین ایران ، نوهی حسینقلی خان ایلخانی و دختر خلیل خان اسفندیاری بختیاری.
سپهبد تيمور بختيار فرماندار نظامی تهران ، معاون نخست وزیر و بنیان گزار سازمان اطلاعات و امنیت ایران ( ساواک )
شاهزاده فرمانفرما حسام السلطنه - حاکم بروجرد و کرمانشاهان بود.
رحیم ممبینی معاون سازمان برنامه و بودجه کشور
عليمردان خان
داراب افسر
ابوالقاسم بختيار
سردار ظفر بختیاری
بیبی مریم دختر حسینقلی خان ایلخانی ، خواهر نجفقلی خان صمصام السلطنه و مادر علی مردان خان.
علیداد خان بختیاری
علیمراد خان بختیاری
امیررضا امیربختیار
ژاله فراهانی
اسد خان بختیاری مشهور به اسد خان شیر کُش
دکتر حیات ممبینی رییس سابق دانشگاه علوم پزشکی خوزستان در دولت اصلاحات
((دکتر صفدر حسینی))وزیر کار واقتصاد در دولت خاتمی
واکنش تند رییس مجمع نمایندگان خوزستان به اظهارات خسرو معتضد در مورد قوم بختیاری
![]() |
نماينده شهرستان بختيارينشين مسجدسليمان افزود: صدا و سیما به عنوان یک مرکز ملی که با هدف انسجام و یکپارچگی در جامعه وظیفه مهمی برعهده اش است و اساسا صیانت از یکپارچگی نظام برعهده نهادهای نظام و خصوصا برعهده صدا و سیما ست. وی افزود: اصولا استفاده از افرادی که دامن به اختلاف در حوزه قومیتها ميزنند پسندیده نیست. کشور ما ایران برگرفته از قومیتهاي مختلف است که صدها و هزاران سال برادارانه در کنار هم زندگی کرده اند و همواره در کنار هم از کیان ملی و مملکت ما دفاع کرده اند و وجود آنها در کنار هم هویت ملی ما را شکل داده اند. بطور خاص در حوزه مرکزی قومیت بختیاری این افتخار را داشته است که در دفاع از کشور خودش و در حمایت از وحدت و اتحاد ملی نهایت تلاش و کوشش خود را در کنار سایر اقوام داشته است.
جلیلی ادامه داد: متاسفانه گاهی برخی از افراد که رویکرد آنها مبتنی برایجاد تفرقه و نفاق در جامعه هست از حوزه و منابع ملی استفاده ميکنند و دست به اقدامات و گفتارهایی ميزنند که نتیجه آن جز ایجاد آشوب و تنش در جامعه چیزی نیست. به نظر من فرمایش مقام معظم رهبری در مورد ایجاد اختلاف مشمول عملکرد این فردی است که در صدا و سیما از امکانات و منابع ملی استفاده ميکند و سعی دارد این تنش را در جامعه القا بکند و من به صراحت و طبق تعبیر صریح مقام معظم رهبری ميگویم ایشان به کشور خیانت کرده است. البته قبل از این در مورد اقوام دیگر هم همچنین مباحثی مطرح بوده است.
رییس مجمع نمایندگان خوزستان بیان داشت: شما از روزی که ایشان دست به این کار زده است ببینید چه فضای التهاب آلودی در حوزه قومیتی ما و به طور خاص قوم بختیاری اتفاق افتاده است. پیامک هایی که زده ميشود، تلفن هایی که زده ميشود، مقالات و گفتارها و یادداشت هایی که نوشته ميشود، وبلاگ هایی که موضع ميگیرند را رصد کنید. چرا از جیب مردم بر علیه مردم باید استفاده بشود و این عین خیانت است.
وی افزود: حتی این صحبتها باعث شده است که سایتهاي ضد انقلاب هم از این گفتهها سوء استفاده کنند و این بهانه به دست دشمن دادن است. ببینید ما نباید به مسائل قومی دامن بزنیم ولی انسجام و هویت استراتژیک ما در آینده مبتنی بر قومیتهاي ماست. ما که نمی توانیم قومیتها را نادیده بگیریم. بعد هم چه ضرورتی دارد که یک قومیت را متهم بکنیم که ایرانی نیستند.
جلیلی تصریح کرد: من سئوالم این است که آقای معتضد هویتش مربوط به کجاست؟ ایشان که در زمان شاه، خانواده اش در دربار بوده اند و از آن دستگاه ارتزاق ميکردند چطور الان ميآید و برای یک قومیت پاک سخن پراکنی و دهن کجی ميکند؟ ایشان پدرش سرهنگ معتضد از عوامل ساواک شاهنشاهی بوده است. بعد یک آدم با این سوابق خانوادگی هویت یک قوم را زیر سئوال ميبرد آن هم در دستگاه ملی که وظیفه حفظ انسجام ملی را بعهده دارد. تا حالا کسی به خودش اجازه نداده است که همچنین گستاخیای بکند. ...
نماینده مسجدسلیمان، لالی، هفتکل و اندیکا ادامه داد: این صحبتها در بهمن ماه و درایام دهه فجر که همه حول محور انقلاب و ولایت و رهبری جمع شده اند، ایشان چه هدفی را دنبال ميکند. من دوباره و به صراحت و بر طبق تعبیر مقام معظم رهبری ميگویم که این اظهارات خیانت است. تاریخ نگاری که نان را به نرخ روز ميخورد تاریخ نگار نیست.
جلیلی افزود: تاریخ تحریف شده به درد هیچکس نمیخورد. آقای معتضد مستندات شما چیست که اینگونه جو جامعه را ملتهب ميکنید. چطور است که در عهد هخامنشیان و قبل از آن با محوریت قومیت مرکزنشین و زاگرسنشین به نام بختیاری مواجه بودهایم اما یک انسان کوته فکر این چنین تهمت ميزند. رییس مجمع نمایندگان خوزستان در پایان اظهار داشت: من روز سه شنبه در این زمینه در صحن علنی مجلس به آقای ضرغامی تذکر خواهم داد چون این اقدامها را خیانت به کشور ميدانم.
عکس/ دختر بختیاری رکوردار بوسیدن زبان مار کبری در جهان
آفتاب: دختر چهارمحال بختیاری با بوسیدن زبان مار کبری نام خود را در گینس ثبت کرد.فرزندان علی غلامی اجنکی، مارگیر اهل چهارمحال و بختیاری با 12 ساعت ماندن در آکواریوم مارهای سمی ، رکورد جهانی را شکستند.
فائزه و غلامرضا غلامی، در این مدت مشغول بازی با 30 مار سمی شدند؛ این نوجوانان اکنون حکم ثبت این رکورد در کتاب جهانی گینس را از آن خود کرده و تندیس طلای جهان را دریافت کرده اند.
فائزه غلامی، رکورد بوسیدن نوک زبان مار کبری را هم در کتاب گینس به ثبت رسانده است.
علی غلامی ارجنکی که دارنده مجوز صید مارهای سمی و غیر سمی از سازمان حفاظت از محیط زیست و مراکز علمی پژوهشی ایران است، نمونه هایی از خزندگان نقاط مختلف کشور را در اختیار دانشگاها و پژوهشگاههای کشور قرار میدهد.
این فرد علاقمند به محیط زیست، مشغول پژوهش بر روی فیزیولوژیک مارهای سمی ایران است و از طریق شبکه های اینترنتی، با دیگر علاقمندان به حیات وحش ایران و جهان ارتباط دارد.
علی غلامی ارجنکی لوح های تقدیری را از مراکز و نهادهای مخلتف، از جمله مرکز تحقیقات پلاسمای دارد و با موسسه رازی همکاری میکند.
به گزارش باشگاه خبرنگاران،خانواده ارجنکی هم اکنون در باغ خزندگان اصفهان مستقر هستند و تمام خزندگان خود را در اختیار تمام عموم بازدیدکنندگان گذاشتند.
مسجد سليمان...اولين مكاني كه يك هواپيما در خاورميانه در آن به زمين نشست...به افتخار همه مسجدسلیمانی
مسجد
سليمان را مي توان شهر اولين ها در ايران دانست.
اولين شهر صنعتي كشور و
خاورميانه،دارنده ي اولين چاه نفت اكتشافي در كشور و خاورميانه و ... و اولين
فرودگاه ايران و خاورميانه و اولين جايي كه هواپيما و بالگرد در خاورميانه به زمين
نشست.
ويليام ناكس دارسي امتياز
استخراج معدن از جمله نفت را از ناصرالدين شاه ميگيرد،مهندس رينولدز را براي كشف
نفت به ايران مي فرستد اما جستجوها در مناطق مختلف بينتيجه ميماند تا رينولدز
داستان آتشكدههاي فروزان و چشمه هاي ساري و جاري نفت را در مسجدسليمان ميشنود و
توجه اش به آنجا جلب ميشود.
پس از كشف گنج ارزشمند
نفت در مسجد سليمان رينولدز چاه شماره يك را بنا و شروع به حفاري ميكند.از رينولدز
مي خواهد حفاري را متوقف كند، اما او آنقدر به وجود نفت ايمان دارد كه مته حفاري
را خاموش نمي كند و سر انجام در صبح درخشان روز پنجم خردادماه 1287 خورشيدي نفت با
فشار زيادي فوران مي كند و فصل جديدي در تاريخ سياسي اجتماعي، اقتصادي ايران و
خاورميانه آغاز مي شود. يك چاه به 316 چاه ميرسد، قصبه قشلاقي طوايف بختياري كه
اسم و رسمي نداشت تبديل به شهري مدرن ميشود.
تنها چند سال پیش از
فوران اولین چاه نفت در مسجد سلیمان ، یعنی اوایل قرن 19 میلادی ، تکه زمینی مسطح
کافی بود تا نخستین پرواز در خاورميانه انجام شود و یک فروند هواپیمای راپیر
(قدیمی ترین هواپیمای استفاده شده در صنعت نفت) که از فرودگاه لندن برخاسته بود ،
در مسجد سلیمان فرود آید ، پروازی که حامل یک هیات از کارشناسان ، لوازم زمین
شناسی ، میکر.سکوپ و اندکی مواد دارویی بود.
این پرواز مقدمه ای شد
برای احداث نخستین فرودگاه غیر نظامی ایران که حدود 80 سال پیش در منطقه نفتی
"یمهه"مسجد سلیمان ساخته شد تا کار جابجایی مدیران و کارکنان ، ارسال
مراسلات و بارهای ویژه صنعت نفت از این طریق انجام شود.
مراد علی بهرامی (آموزگار
بازنشسته مدارس صنعت نفت) با افسوس از گذر گذشته های خوش ، به خوبی به یاد دارد که
بچه ها لحظاتی پیش از پرواز هواپیما ، از معلم شان اجازه می گرفتند و برای رسیدن
به فرودگاه و تماشای لحظه پرواز ، نفس زنان و سراسیمه می شتافتند.
اما مسجد سليمان را نمي
توان اولين فرودگاه رسمي ايران دانست.
زماني كه اولين هواپيما
در مسجد سليمان نشست در واقع فرودگاهي در كار نبود بلكه زميني مسطح براي نشستن
هواپيما در نظر گرفته شده بود و پس از چندي با توجه به رفت و آمد زياد انگليس ها به
مسجد سليمان تصميم به ساخت فرودگاه در همان مكان مسطح گرفته شد.
اين فرودگاه در منطقه اي
ساخته شد كه در حال حاضر به آن گلگير مي گويند.
اولين فرودگاه رسمي ايران
فرودگاه قلعه مرغي است كه به دستور رضاخان ساخته شد.
اما از اولين ها در مسجد
سليمان كه به پايان رسيدند يكيش همين فرودگاه مسجد سليمان است.
فرودگاه مسجد سليمان هم
با پايان كار شركت نفت و انگليس ها در مسجد سليمان به فراموشي سپرده شد و تعطيل
گشت.
اين فرودگاه هم مانند
قلعه مرغي سرانجام غريبي دارد.
روزگاري فرودگاه مسجد
سليمان محلي براي رفت و آمد انگليسي ها و شركت نفتي ها بود اما الان رها شده است.
هرچند هنوز آن را تبديل
به پارك و بوستان نكرده اند.
اما براي قدرشناسي از جايي كه روزگاري منبع درآمد فراواني براي اين كشور و صد البته بيگانگان بوده است
هواپيمايي نفت يكي از فوكرهاي 100 خود را مسجد سليمان با رجيستر EP-MIS نام گذاري كرده است.
فرتورهايي
از فرودگاه مسجد سليمان در روزگاران گذشته:
"فرتورها از پايگاه اطلاع رساني مناطق نفت خيز جنوب"
هرچند
برنامه هايي براي بازسازي اين فرودگاه قديمي به مناسبت صد سالگي صنعت نفت درنظر
گرفته شده بود اما تاكنون اقدامي در اين زمينه صورت نگرفته است.
حداقلش اين است كه
مسئولان اگر هم قصد بازگشايي فرودگاه را در اين مكان ندارند حداقل كاري نكنند كه
در آينده هيچ اثري از اولين فرودگاه خاورميانه باقي نماند.
با سپاس فراوان از تمامي
مسجد سليماني ها كه نسبت به اين فرودگاه تعصب خاصي دارند
و مطالب فوق هم گرفته شده
از وبسايت ها و وبلاگ هاي جنوبي هاي عزيز است.
سلام منم بختیارم اما بهم بگو این شهر اولین ها چرا الان آخرین هاست؟ و یه جا هم گفته بودین کوروش کبیر
جواب سوال دوم شما رو هم باید بگم که توی چند تا از مقاله ها خونده بودم واسه همین گذاشتم...
یه سرچ بزنین شاید پیدا کردین
من بخاطر مشغله ای که دارم نمی تونم فعلا پست بزارم....
